|
"مولاي من " ياصاحب الزمان در بين ما رسم است اگر از نزديكان كسي از دنيا برود براي عرض تسليت به نزد خانواده داغ ديده مي روند تا تسليت گفته اورا دلداري دهند. اما مولاي من مي دانم اين روزها آسمان قلبتان پر از غم و اندوه است و شال سياه عزا بر گردن انداخته ايد نمي دانم درب كدامين خانه براي عرض تسليت بايد بكوبم اي كاش مي دانستم كجايي ودر كجا ي اين كره خالي سوگوار جدتان هستيد و در اين مصيبت بزرگ قلب نازنينتان به درد آمده .واز ديدگان گهربارتان اشك جاري گشته. كاش مي توانستم مرحمي بر دل زخمديده تان باشم . مولاي من سرت سلامت
یه ادعاي بزرگ، يه امتحان کوچولو! يه روز يکي بهم گفت : ما پدري داريم دلسوز دانشمند قدرتمند و ثروتمند که مي تونيم هر وقت و هر جا و در هر موردي بهش مراجعه کنيم و ازش کمک و راهنمايي بخواهيم. گفتم: ادعاي بزرگيه. مي توني ثابتش کني؟ گفت : همين الان امتحان کن. - چطوري؟ - بهش مراجعه کن ... بگو: به من گفتن کسي هست با اين مشخصات... اگه افسانه نيستي... اگه واقعا زنده اي و قدرتمند و دلسوز... پس با هدايت و دستگيري از من بهم نشون بده که هستي... و اگه يافتي که هست، از اين مهربان پدر به خاطر همه محبتي که تا حالا در موردت کرده و اين همه لطفي که خدا به دعاي او در حقت نموده، تشکر کن. من امتحان کردم. شما هم امتحان کنيد. به همون راحتي که من امتحان کردم. کافيه بهش مراجعه کنيد و ازش طلب کنيد و اگه يافتيد که هست، ديگران رو هم با اين گنج بي پايان آشنا کنيد. شنيدي بعضي ها (خيلي وقتا حتي خودمون!) مي گن ما با اين همه گناه و عمل ناجور و خبط و خطا با چه رويي بريم در خونه ي امام؟!! با چه رويي بريم بگيم ما تو رو به پدري قبول داريم!! مايي که جز زحمت و آبروريزي براي اين پدر چيزي نداشتيم؟! خيلي وقتا اين حرف رو شيطون توي دهن مون مي ذاره!!! پس به حرف شيطان گوش ندهيم... و البته حواسمون باشه فرزند خوبي بودن، سرعت ما را خيلي بيشتر مي کنه!!! مثل امام، مثل کعبه !؟ قرار بر اين بوده و هست که ما دنبال اونا بدوييم. قرار بر اين بوده و هست که ما بريم و ازشون طلب کنيم. قرار بر اين بوده و هست که ما مراجعه کنيم! و بهمون گفتن تنها راه نجاتتون همينه. صراط مستقيم که ميگن يعني امام حي و حاضر!! در کنارش اين رو هم گفتن که اگه غيرش عمل کني به گمراهي و ضلاکت مي افتي. همه مون هم گوش مون از اين حرفها پره! ولي، خدا وکيلي آخرين باري که به امام زنده مون مراجعه کرديم کي بوده؟ تازه اگه هم مراجعه اي کرديم وقتي بوده که ديديم دست مون از دوست و دشمن کوتاه شده و ديگه چاره اي برامون نمونده. جز پرتاب تيري در تاريکي !!! خدا رو چي ديدي شايدم گرفت!!! در حالي که به ما گفتن به امامتون متمسک شي. مي دونيم تمسک يعني چي؟ يعني چسبيدن. چه جور چسبيدني؟ ديدي رنگ چطور به ديوار چسبيده؟ همچين که اگه يکي دست روي ديوار بذاره و بگه اين چيه؟ تو نمي توني بفهمي منظورش ديواره يا رنگ !!! تمسک يعني چسبيدن اين جوري. همونطور که پوست به بدن چسبيده. هر جا بدنه ، پوست هم هست . اصلا ديگه خيلي وقتا تفکيکي قاﺋل نميشن بين پوست و بدن. با اين اوصاف کدومامون متمسک به امام هستيم؟! و از اون جا که عمق فاجعه براي امام،کاملا واضح و روشنه و به اين علت که ايشون پدري دلسوز هستن، نمي تونن بشينن و ببينن ما با دست خودمون، خودمون رو هلاک کنيم، خيلي جاها خودشون پا پيش گذاشتن و دستمون رو گرفتن!؟ البته باز هم ما نفهميديم بلايي ازمون دفع شده، يا لااقل نفهميديم کي کمک مون کرده که به خير گذشته! و جالب اين جاست که اين مورد توي زندگي ما بيشتر از مراجعات ماست!! توي اين دوره زمونه اون قدر مراجعه ي ما به امام کم شده که استثنا وقتيه که يکي يه جا به امام حاضرش مراجعه کنه!! بياييد هر وقت يادمون افتاد، توي هر کاري به حضرت مراجعه کنيم. به معني تمسک هم دقت کنيم. صبر نکنيم تا گرفتاري پيش بياد،بعد يادمون بيفته. براي شروع اين کار رو تمرين کنيم: صبح ها که از خواب بيدار مي شيم، همون طور که به مامان و بابا و همسر و بچه مون سلام مي ديم، به اين پدر مهربون هم سلام بديم. السلام عليک يا صاحب الزمان
راستي! تا حالا شده حس کني خيلي تنهايي؟ تنهاي تنها؟! چه خوب مي شه اگه آدم يه دوست خيلي صميمي و مطمئن و عاقل و قدرتمند و مهربون داشته باشه. هر وقت مشکلي داشت يا حالش بد باشه؛ بره و باهاش درد ودل کنه و ازش راه چاره بخواد. اون هم با تمام توانش کمکش کنه. ما يه همچين دوستي داريم! ما يه نفر رو مي شناسيم که خيلي دوستمان داره. ما يه نفر رو داريم که از پدرم هم دلسوزتره. يه دوستي داريم که از مامانمون هم مهربون تره. ما يه عزيزي داريم که از هر عزيز ديگه اي برامون عزيزتره. ما يه رفيقي داريم که هر وقت و هر جا هر مشکلي داشته باشيم با خيال راحت مي تونيم بهش بگيم و منتظر کمکش باشيم. ما يه گنجي داريم که تا ازش استفاده نکنيم نمي فهميم چه گنجيه؟! ما بعضي وقتا مشکلي پيدا مي کنيم، دوست داريم يه فرشته نجات از راه برسه و برامون حلش کنه. چرا و چه طورش مهم نيست. مهم اينه که اون لحظه آدم به دنبال يه گوش محرم مي گرده تا لا اقل قدري سبک بشه. مي خواهيم امروز يه دوستي رو معرفي کنيم که نه تنها موقع گرفتاري به کمکمان مياد. بلکه مواقع ديگه هم مي توني رو دوستي و لطفش حساب کني. اون کسي نيست جز امام زمان ما! امام حي و حاضرمان! همين الان مشکلتمان رو بهش بگيم. حرف هاي نگفته دلمان رو که جرات نکرديم بعضي وقتا حتي توي سررسيد شخصيمان بنويسيم؛ بهش بگيم و ازش کمک بخواهيم. امام زمانم! پدر مهربونم! دوست خوب و قابل اطمينانم! دستم رو بگير و کمکم کن...
مهدی جان سئوالي ساده دارم از حضورت من آيا زندهام وقت ظهورت اگر که آمدي من رفته بودم اسير سال و ماه و هفته بودم دعايم کن دوباره جان بگيرم بيايم در رکاب تو بميرم
خداوندا! همانگونه که دل های اصحاب کهف را بر ايمانشان استوار ساختی دلهای ما را در ايمان به حضرت ولی عصر ارواحنا الفداء پايدار بدار بار الها! به سبب طولانی شدن غيبت و بی خبری از آن حضرت، يقين ما را در باره ی او نگير پروردگارا! مبادا ياد او را فرا موش کنيم و انتظار ظهورش را از ياد ببريم. مبادا در دعا و درود بر آن حضرت کوتاهی کنيم الهی! دلهای ما را در ايمان به او چنان نيرومند کن تا باتوانمندی و قدرت راه روشن هدايت را بوسيله ی او و با لطف و عنايت تو ای خداوند بپيماييم و از بيراهه دور بمانيم. يا بن الحسن عليه السلام! ما تشنه ايم، آری تشنه ی محبت و دوستی تو پس سزاوار است که تنها به تو پدر مهربانمان پناهنده شويم . پس بيا و پای در رکاب کن که همه در آرزوی ظهور تو لحظه شماری می کنند پس به اميد آمدنت چشم انتظاريم
غفلت هايم را ببخش يا صاحب الزمان عليه السلام! اکنون که قلم را در دست گرفته ام، احساس لطيفی دارم احساسی که سراسر اندوه و پشيمانی است، احساسی که بيانگر يک موضوع است. « عذر خواهی و پوزش از محضر مهربان ترين دوست» شايد اين مساله؟ تنها درد من نباشد و مبتلايان به آن بسيار باشند. اما متاسفانه دل مشغولی های دنيا هزار رنگ نمی گذارد تا لحظه ای را به ياد محبوب بگذرانيم. خيلی ها منتظرند تا وقتی را با تو خلوت کنند و تو را بخوانند. بيايند و از پيشگاه مقدست عذر خواهی نمايند. يا بن الحسن امان از لحظه ی غفلت که شاهدم هستی. آيا زمان آن نيست تا بخواهم که مرا ببخشي؟ وقت آن رسيده که گذشته های تلخ و سياه خويش را تکرار نکنم و با نزديک شدن به تو ای پدر مهربان دستی به دعا برايم برداری. آيا آرزو های پر از غفلت و گناه من پايان نخواهد داشت؟ آری اميدوارم که مرا ببخشی. می دانم که با عنايت تو من از اين گناهان که سنگينی آن را تنها خودم آگاهم رهايی خواهم يافت چرا که تو کريمی، تو مهربانی تو امام و آقای منی، حتی اگر صد بار توبه بشکنم تو مرا خواهی بخشيد اما اينک و از اين پس همواره به يادت خواهم بود و اعضا و جوارحم را برای تو خالص خواهم کرد تا وعده ی آمدنت محقق گردد. به اميد روز هايی که ديگر شاهد تاريکی شب های گنهبارم نباشم روز هايی که شاهد امام و حجت عصر خويش باشم. روز هايی که ديگر از غفلت و گناه خبری نباشد. روز هايی که من در کنارت باشم و مرا بخشيده باشی.
اي بهار اي نور اي اميد دستهاي مهربانت را كه از نوازش لبريز است و نگاه روشنت را كه آيينهي صداقت است دوست ميدارم بگو چشمهاي ما كجا مهربانيِ نگاه تو را مينوشد و دلهاي ما كي با ظهور تو آرام ميگيرد. ای بهار پر نور ای نور پر اميد و ای اميد جاودانه
هميشه فکر میکنم به لحظه ظهور تو به جادههای زندگی به وسعت حضور تو هميشه فکر میکنم که روح آيينه تويی صدای نبض پر تپش شکوه زمزمه تويی هميشه فکر میکنم تويی کلام آخرم تويی تمام زندگی ترانههای باورم هميشه فکر میکنم کنار من نشستهای ز آه و گريههای من غميم و دلشکستهای هميشه فکر میکنم که بیتو من چه کنم چگونه از فراغ تو بهار را صدا کنم ببين که لحظههای من پر از خيال روی توست کجايي ای بهار من دلم به جستجوی توست مرا در اين ديار غم بيا دمی نظاره کن بيا و خاطر مرا پر از گل و ستاره کن دگر هوای خانهام پر از غم و گرفتگی ست پرندهی خيال من در انتظار زندگيست هجوم غصههای من بخاطر غياب توست تمام آرزوی من حضور بینقاب توست بيا اميد زندگی بخاطر خدای ما بيا بهار بیکران بخاطر خدای ما
از پنجرهي دلم كه قابي شكسته دارد صدايت ميزنم نسيم نام تو بر لبهايم ميوزد خيال سبزت هميشه با من است تو اين جايي، در قاب پنجرههايي كه رو به باغِ خدا باز است دستهايت طراوت و سبزي را تكرار ميكند از نگاهت ستاره و مهتاب ميچكد خورشيد، ذرهاي از مهرباني توست اگر ابر ميبارد اگر گل ميرويد پرنده اگر ميخواند چشمه اگر ميجوشد رود اگر ميخروشد برای توست ای امام زمانم
مقدمه سيد مهدي شجاعي در كتاب معروف خود " كشتي پهلو گرفته " چنين مي گويند : غم به جراحت مي ماند ، يكباره مي آيد اما التيام يافتنش و خوب شدنش با خداست . و در اين ميانه ، نمك روي زخم و زخم بر زخم ، حكايتي ديگر است . حكايتي كه نه مي شود گفت و نه مي شود نهفت . حكايت مرگ پيامبر براي حضرت فاطمه سلام ا.. عليها ، تنها مرگ يك پدر نبود بلكه مرگ پيام بود . حكايت آتشي كه مي سوزاند ، خاكستر مي كند ، اما دود ندارد يا نبايد داشته باشد . و آنكه گفت "حسبنا كتاب ا..." كتاب خدا را نمي شناخت . او حديث ثقلين را زير پا نهاد ، نمي دانست كه اگر يكي از دو ثقل را كنار نهيم ، آفرينش واژگون مي شوود . نمي فهميد كه با يك بال نه تنها نمي توان پريد كه يك بال وبال گردن مي شود و نه او كه آن مردمان هم ندانستند كه پيامبر دو ثقل در ميان آنها گزاشت ، عترت و قرآن و اين دو با هم تعريف مي شوند . اكنون امام و كتاب هر دو در خانه اند ، خانه اي كه حكايتش ، حكايت دود و آتش است . در آتش گرفته را بگذاريم و بگذريم ... قرن ها از آن واقعه مي گذرد و آدمي مي ماند و كوهي از سؤال ... آن چه بود كه دختر آخرين پيامبر جانش را فداي آن كرد ؟؟ چرا زهراي اطهر در واپسين روزهاي عمر خود ديگر كسي را به ديدار نمي پذيرفت ؟؟ چرا روز شهادت آن بانو معلوم نيست ؟؟ گريه هاي شبانه روز او براي چه بود ؟؟ چه ديده بود كه تنها 7 نفر را لايق حمل پيكر خويش مي ديد ؟؟ چرا آن بانوي بي نشان وصيت كرد كه قبرش بي نشان باشد ؟؟ آيا اينها همه نشان از قهر ريحانه پيامبر نبود ؟ همان كه قهرش قهر پيامبر و قهر پيامبر قهر خدا بود ؟ فكر مي كنيد چرا حضرت زهرا قهر كرده بود ؟؟
يا صاحب الزمان اي آشناي غريب، تنهايي تو را، حتي غروب هم از ياد برده است.
ستاره صبح ای عزيزی که در همه احوال به انتظار تصوير تو نشسته ا يم در انفجار عقده درد ناک به تنگ آمده ايم از چشمهايمان اشکهای حسرت می باردکه چشمهايمان ابرست و اشک چون باران ای مهدی ، ای ستاره صبح بتاب ،ای فروغ روشنايي بتاب برای شب زنده داران تا کی اين اشک از روی دلتنگی چشمان پر نفوذمان را رنجور کند تو آ فتاب روشن اميدی بر جانها اين آتش جانسوز که ما را فرا گرفته خاموش کن حس می کنيم که وقت آن است ،حس می کنيم که لحظه رسَيدن ا از روشنای زندگی است به رهگذار تو چشم انتظار خا کيم وبس ای مهدی ،ای فروغ سعادتبش ،ای ستاره صبح بتاب
اللهم عجل لولیک الفرج این جمعه هم از دیدن رویت خبری نیست
دوستی مهربان اگر تمام عالم را جست وجو کنی، دوستی همچون امام عصر (علیه السلام ) نمی یابی که: هرچند در حقش دعا نکنی، به درگاه خداوند برایت دعا می کند. هرچند از او گریزان باشی، از تو روی برنگرداند. هرچند موجبات رنجش او را فراهم کنی، رنجوری تو را برنتابد. اگر از حال او بی خبر باشی، از احوال تو بی خبر نماند. اگر هزاران مرتبه قلبش را شکسته باشی، باز عذرت را بپذیرد. اگر تو او را دوست نداری، او تو را دوست داشته باشد. اگر تو امانت داری شایسته برایش نباشی، او امین و راز نگه دار تو باشد. اگر تو فرزندی خطاکارو سر به هوا گشتی، او پدری بزرگوار و شفیق باقی بماند.
لحظه های عید ،لحظه های انتظار امام صادق (ع)فرمودند:هیچ روز نوروزی نمی گذرد مگر اینکه ما در آن انتظار فرج داریم: زیرا نوروز از روزهای ماست ،ایرانیان آن روز را حفظ کردند ولی شما آن را ضایع کردید! این عید لحظه های عیدی دادن و عیدی گرفتن است،دوست دارید که بهترین عیدی را به چه کسی بدهید؟ یا دوست دارید بهترین عیدی که به شما می دهند چه چیزی باشد ؟و از طرف چه کسی؟ بیاییم در لحظه تحویل سال که از خدا می خواهیم در سال جدید حال ما را به بهترین حالات متحول کند به فکر حال دیگران هم باشیم و برای آنها هم دعا کنیم. در فکر کسی باشیم که غریب ترین غریب عالم و مظلوم ترین مظلوم عالم است .پدر مهربانی که کمتر کسی در این لحظات از او یاد می کند،لحظه های به یاد ماندنی از جمله سفره هفت سین ،لباس نو ،عیدی برای اقوام و همدیگر و برنامه سفر ،که تک تک اینها را آن حضرت با دست مبارک خودشان روزی مان کرده است. بیاییم این لحظه های شاد اول سال را به یاد شاه با کرامت عالم،مولای قدرتمند و دانشمند و سخاوتمندمان حضرت مهدی علیه السلام باشیم. بیاییم دقیقا در تحویل سال نو اولین کسی باشیم که به امام زمان مان سال نو را تبریک بگوییم و از ته دل مان بگوییم یا بن الحسن!مولای من، در بهترین لحظه هایم یاد تو هستم و تو را فراموش نکرده ام. بیاییم اولین عیدیمان را هدیه کنیم به اربابمان حضرت مهدی علیه السلام ،چه هدیه ای به عنوان عیدی امام مان را خوشحال می کند ؟(صدقه دادن بزای سلامتی حضرت و یا از طرف حضرت به فقرا کمک کردن ،خواندن سوره ای از قرآن و هدیه ثواب آن به حضرتش،خواندن نماز امام زمان علیه السلام و هدیه ثواب آن به ایشان ،وخواندن زیارت آل یاسین و دعاهای فرج ،با زبان مادریمان با حضرت حرف برنیم و عید را تبریک بگوییم و دقیقا در هنگام تحویل سال برای ظهورش دعا کنیم.) ما می توانیم برآورده شدن همه حاجات راو رفع همه گرفتاریها را از امام زمان مان به عنوان عیدی بخواهیم،چرا که ما به امام مان هدیه داده ایم و امام ما ،امامی نیست که بی تفاوت از عیدی ما بگذرد و جواب ما را ندهد! اما بهترین عیدی که می توانیم از آن حضرت بخواهیم و اینگونه ارادتمان را به سرورمان نشان دهیم این است که بگوییم: آقای من ظهور تو و خلاص شدن از دوران غم بارغیبتت بالا ترین عیدی برای عالم است.
1- اگر عزیزی را گم کرده باشید چه می کنید ؟ الف- آسوده و بی خیال می نشینید تا کم کم فراموشش کنید ؟ ب- برای یافتن او همه تلاش خود را به کار می برید؟ پ- شب و روزتان را به جستجوی او می گذرانید؟ 2- اگر کسی را دوست داشته باشید و بدانید که او نیزبه شما بسیار علاقه منداست ،آن قدر که از بیماری شما بیمار می شود و از خوشحالی شما خوشحال ،چه می کنید ؟ الف - تنها به زبان این دوستی را ابراز می کنید؟ ب- پیوسته در پی جلب رضایت او هستید و در مناسبتهای مختلف برای او هدیه می برید ؟ پ- لباسی را می پوشید که او دوست دارد از عطری استفاده می کنید که او می پسندد ؟ 3- اگر بدانید که برای حل مشکلتان می توانید یه کسی مراجعه کنید که آماده کمک به شما می باشد و برای ارتباط با او گفتن یک سلام کافی است چه می کنید؟ الف- آیااز کنار این موضوع بی تفاوت گذر می کنید ؟ ب- تمام تلاش خود را برای استفاده از این فرصت به کار می برید ؟ کدام یک؟ اکنون ما می گوییم در انتظار امام زمانمان نشسته ایم ، اورا به جان دوست داریم، گره مشکلاتمان به دست او باز می شود، چگونه ایم و چه می کنیم ؟ آیاهرصبح با سلام براو روزمان را شروع کرده و آمدنش را از خدا می خواهیم؟ برای سلامتی او صدقه می دهیم ؟ و مهمتر آن که آن گونه که او می پسندد زندگی کرده و عمرمان را سپری می کنیم ؟ خوب است در این آزمون این سه پرسش ساده را از خود بپُرسیم و به خودمان نمره بدهیم . از صفر تا بیست !
هر شب و نيمه شب انتظارش اميد به طلوع و رهايي را در روح و جان مي افزايد و شوق ديدار را به بينهايت مي رساند. اي منتظر تو را روزي مژده ديدار است با يوسف زهرا, خوشا هر زمان که ياد مهدي بر لبانت جاري است. آري تو, تو اي منتظر که هر صبح دم به ياد مولاي خويش برمي خيزي و با او عهد مي بندي و براي ديدار با او خود را طاهر مي سازي و با روح و جسمي پاک از نا خالصي ها منتظر او هستي. روز جمعه براي تو زيبا ترين روزهاست. صبح جمعه دعاي ندبه مي خواني و نواي عاشقانه سر مي دهي. هر صبح جمعه ندبه کنان در دعاي صبح از کردگار خويش تمنا کنم تو را از آغاز روز چشمان اميدوارت را به آن سوي جاده ها خيره مي سازي, اما جز جاده هاي فرو رفته در خلوت و سکوت چيز ديگري نمي بيني, شب را با آه و اشک به سپيده مي رساني ايمان تو همچنان استوار است و اميد تو پايان ناپذير. باز دعاي عهد مي خواني و دستانت را به آغوش آسمان مي سپاري و براي آمدن آخرين بهانه خلقت ذکر مي گويي.
مولای ما امام زمان علیه السلام در یک سخن گهربار و زیبایی می فرمایند: «فاکثروا الدعاء بتعجیل الفرج، فانّ ذلک فرجکم» برای تعجیل در فرج و ظهور من بسیار دعا کنید همانا این کار برای خودتان گشایش خواهد بود. ای عاشقان! برای ظهورم دعا کنید روز و شبان به سوی خدا التجا کنید گر انتظار و امر فرج می کشید پس باید که روز و شب همه از دل نوا کنید آن یوسفی که در چهره غیبت بود منم ای قافله! طناب برایم رها کنید زندان غم مرا به اسارت کشیده است ای عاشقان! مرا ز اسارت رها کنید از مهدی غریب وطن یاد آورید هرگاه یاد جدّ غریب مرا کنید از من در این زمان نباشد غریب تر از بهر این غریب زمانه دعا کنید امروز سیل بریزید بهر من فردا که شد ظهور ز جان خنده ها کنید
مولای من! دوست داشتم از همان اول، اذان عشق تو را در گوشم زمزمه کرده بودند. ای کاش از ابتدا مرا برای تو نذر کرده، حلقه ی غلامی ات را برگوشم افکنده بودند! کاش کامم را با نام تو بر می داشتند حرز تو را همراهم می کردند! مهدی جان! دوست داشتم با نام نامی تو زبان باز می کردم. ای کاش آن اوایل که زبان گشودم، نزدیکانم مرا به گفتن «یا مهدی» وا می داشتند! ای کاش در کلاس اول دبستان، آموزگارم، الف بای عشق تو را برایم هجّی می کرد و نام زیبای تو را سرمشق دفترچه ی تکلیفم قرار می داد. کاش در کنار زبان بیگانه، زبان گفت و گو با تو را نیز- که آشناترین و دیرین ترین مونس فطرت های بشر است - به مه می آموختند! ای کاش وقتی برای آموختن یک زبان خارجی به زحمت می افتادم – به من می گفتند: او تمامی زبان ها و گویش ها و لهجه ها ... و حتی زبان پرندگان را می داند و می شناسد. ای کاش در کنار انواع و اقسام فرمول های پیچیده ی ریاضی، فیزیک و شیمی، فرمول ساده ی ارتباط با تو را نیز به من یاد می دادند. وقتی برای کنکور درس می خواندم، کسی مرا برای ثبت نام در دانشگاه معرفت و محبّت امام زمان (علیه السلام )تشویق نکرد. اینک اما، در عمق ضمیر خود، تو را یافته ام؛ چندی است با دیده ی دل تو را پیدا کرده ام؛ در قلب خویش گرمای حضورت را با تمام وجود حس می کنم؛ گویی دوباره متولد شده ام.
آری، پیوند دائمی با آن محبوب دل ها نجات بخش ما در لحظه لحظه ی زندگانی است و ثمره ی این پیوند توجّه دائمی ما به آن حضرت است و تا این پیوند باقی است، زندگی و دین داری ما معنادار و مصون از آفات و خطرات خواهد بود. بیاییم مضّطر امام زمان ارواحنافداه شویم. در شبانه روز دقایقی را برای خلوت با او خالی کنیم؛ قطب نمای زندگی مان قطب عالم امکان را نشانه دهد؛ دل را با قلب عالم هستی پیوند بزنیم؛ بگذاریم خون با نوای یامهدی در رگ هایمان بدود و ضربان قلب ما العجل یا بقیّة الله بگوید. چه می شود اگر گوش به زنگ فرج باشیم؟ زنگ خانه هامان آوای یا مهدی سر دهد؟ در مدارس زنگ انتظار را به صدا در آوریم؟ نه در قنوت که در رکوع و سجود نیز برای فرج دعا کنیم؟ صبح ها با دعای عهد در لشکر صاحب الزمان ارواحنافداه اعلام حضور کنیم؟ صبح جمعه، آماده و مترصّد شنیدن خبر ظهور آن ولیّ دوران باشیم؟ می دانیم امر فرج یک شبه اصلاح خواهد شد. پس هر لحظه امکان دارد صدای «انا بقیة الله» در عالم طنین انداز شود. عصرهای جمعه – که اشک در چشم کائنات و بغض در گلوی جهان از به تاخیر افتادن غیبت تا جمعه ای دیگر حکایت دارد – چرا ما نیز با تمام عالم هم دردی نکنیم؟ روزهای غیبت امام عصر علیه السلام ، شب های دیجور زندگی مان نباشد؟ به هنگام تحویل سال، خدا را به «مقلب القلوبی» اش سوگند دهیم که امسال قلوب ما و همه ی اهل عالم را به جانب بقیّة الله ارواحنافداه برگرداند و توجّهات آن امام همام را به سوی ما معطوف دارد تا همه ی احوال ما به بهترین حالات مبدّل گردد؟ مگر جز این است که در همین روزهای تیره ی غیبت امام زمان علیه السلام هرجا قلبی می تپد و نفسی در سینه ای جاری است، هر کجا آثاری از حیات و زندگی هست، هر نعمتی که می رسد و کنار هر سفره ای که متنعّم می شویم، همه از وجود و برکت ولیّ الله الاعظم ارواحنافداه است. پس اینک – که همه ی عالم مهمان سفره ی اویند – ولیّ نعمت را فراموش نکنیم و سفره دار را از یاد نبریم. آری، یوسف زهرا علیهاالسلام سالهاست که زندانی غفلت شیعه است و کلید قفل زندانش در دستان من و شماست؛ بیایید باهم برای فرج دعا کنیم : « اللهم کن لولیک الحجة بن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه السّاعة و فی کلّ ساعة ولیّا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتیّ تسکنه ارضک طوعا و تمتّعه فیها طویلا» بار خدایا! یعقوب چهل سال در فراق فرزند گریست تا چشمانش سفید شد؛ امّا سرانجام با دیدن جمال دل آرای یوسف بینایی اش را باز یافت. خداوندا! نه معرفت یعقوب را داریم و نه محّبت او را. به غفلت ما منگر! به آبروی مادرش حضرت زهرا علیهاالسلام، یوسف زندانی او را از زندان غیبت خلاص عنایت فرما. خداوندا! به خاطر طولانی شدن زمان غیبت و بی خبر بودن ما از آن مولا، یقین را از ما سلب مکن و یاد او و انتظار کشیدن او و ایمان بدو و قدرت یقین نسبت به ظهور او و دعا کردن در حق او و درود فرستادن بر او را از ما مگیر. ای شنواترین شنوندگان! دعای ما را به اجابت برسان و باقی مانده ی غیبت را به حرمت محمّد و آل محمّد علیهم السلام بر ما ببخش و صدای زیبای «انا بقیّة الله» را در عالم طنین انداز فرما.
کجاست منتظر تو چه انتظار عجیبی تو بین منتظران هم عزیز من چه غریبی عجیب تر که چه آسان نبودنت شده عادت چه کودکانه سپردیم دل به بازی قسمت چه بی خیال نشستم چه کوششی؟ چه وفایی؟ فقط نشستم و گفتم: خدا کند توبیایی
|
About![]()
کدام زبان توانایی آن را دارد که گویای اندوه دلی باشد که انبیای سلف بر در خانه ی او به تمنا ایستاده اند؟.....
Home
|